سفارش تبلیغ
صبا
سفارش تبلیغ
صبا
تشنه حرم...

http://jorvaaajor.parsiblog.com/

منم تشنه هستم ...

تشنه یک جرعه آب حرم ...

و دلتنگ مشهدالرضا ...

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیه السلام


+ نوشته شـــده در یکشنبه 93/2/28ساعــت 11:16 صبح تــوسط "کیان ایرانی* | نظر برچسب ها:
محل ترک خوردن خانه خدا در 13 رجب(عکس)

محل شکاف کعبه در قسمت رکن یمانی قرار دارد.

جور وا جور

 

جور وا جور

جور وا جور

ادامه مطلب...

+ نوشته شـــده در یکشنبه 93/2/21ساعــت 9:7 عصر تــوسط "کیان ایرانی* | نظر برچسب ها:
اسناد ولادت امیر مؤمنان علی (ع) در کعبه (در کتب اهل سنت)

 

جور وا جور

ولادت امیر مؤمنان علیه السلام در کعبه از دیدگاه شیعیان قطعی و متواتر است ، و این که کسی غیر از آن حضرت در داخل خانه کعبه به دنیا نیامده نیز اجماعی است .
شیخ مفید رضوان الله تعالی علیه در این باره می‌نویسد :
ولد بمکة فی البیت الحرام یوم الجمعة الثالث عشر من رجب سنة ثلاثین من عام الفیل ، ولم یولد قبله ولا بعده مولود فی بیت الله تعالى سواه إکراما من الله تعالى له بذلک وإجلالا لمحله فی التعظیم .
حضرت امیر المؤمنین علی بن ابى طالب علیه السّلام در روز جمعه سیزدهم ماه رجب پس از سى سال از عام الفیل در خانه خدا در شهر مکه به دنیا آمد ، نه پیش از وى کسى در خانه خدا به دنیا آمده و نه بعد از آن حضرت. تولد امیر مؤمنان علیه السّلام در خانه خداوند فضیلت و شرافتى است که پروردگار بزرگ برای بزرگداشت مقام و منزلتش به آن حضرت اختصاص داده است .
الشیخ المفید ، أبی عبد الله محمد بن محمد بن النعمان العکبری البغدادی (متوفای413هـ) ، الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد ، ج 1 ، ص 5 ، تحقیق : مؤسسة آل البیت علیهم السلام لتحقیق التراث ، ناشر : دار المفید للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت ، الطبعة : الثانیة ، 1414هـ - 1993 م
ولادت امام علی علیه السلام در کعبه از دیدگاه اهل سنت : ادامه مطلب...

+ نوشته شـــده در یکشنبه 93/2/21ساعــت 8:54 عصر تــوسط "کیان ایرانی* | نظر برچسب ها:
وداع شهید حاج مهدی کازرونی با همسر و فرزندانش

جور وا جور

جور وا جور

جور وا جور

از اینکه کسی از تو تعریف میکند..

شکمش از زن باردار پا به ماه بزرگتر است!

جیبش از بانک سر چهارراه پر پولتر!

خانه اش جان میدهد برای کاخی در پایتخت!

ماشینش معلوم نیست چند در دارد!

و جالبست که میگوید از

گرسنگی هایتان!

ساده زیست بودنتان!

سنگر کوچکتان!

و افتادگیتان!

کدام را باور کنیم؟

شهدا شرمنده ایم!!!

 

 


+ نوشته شـــده در شنبه 93/2/20ساعــت 11:10 عصر تــوسط "کیان ایرانی* | نظر برچسب ها:
...

در گردان ما برادری بود که همیشه عادت داشت پیشانی شهدا را ببوسد

 وقتی شهید شد بچه ها تصمیم گرفتند پیشانی او را غرق بوسه کنند

 پارچه را که کنار زدیم نعش بی سر او دل ما را آتش زد...

جور وا جور



+ نوشته شـــده در شنبه 93/2/20ساعــت 10:57 عصر تــوسط "کیان ایرانی* | نظر برچسب ها:
به نقل از:همسر شهید عبدالحسین برونسی

جور وا جور

یک بار خاطره ای از جبهه برایم تعریف می کرد، می گفت: کنار یکی از زاغه مهماتها سخت مشغول بودیم؛

 

تو جعبه های مخصوص، مهمات می گذاشتیم و درشان را می بستیم. گرم کار، یک دفعه چشمم افتاد به یک

 

خانم محجبه، با چادر مشکی! داشت پا به پای ما مهمات می گذاشت توی جعبه ها.

 

با خودم گفتم: حتما از این خانم هایی است که میایند جبهه.

 

اصلا حواسم به این نبود که هیچ زنی را نمی گذارند وارد آن منطقه بشود. به بچه ها نگاه کردم. مشغول کارشان

 

بودند و بی تفاوت می رفتند و می آمدند. انگار آن خانم را نمی دیدند. قضیه عجیب برایم سوال شده بود.

 

موضوع عادی به نظر نمی رسید. کنجکاو شدم بفهمم جریان چیست، رفتم نزدیک تر. تا رعایت ادب شده باشد.

 

سینه ای صاف کردم و خیلی با احتیاط گفتم: خانم! جایی که ما مردها هستیم، شما نباید زحمت بکشید.

رویش طرف من نبود. به تمام قد ایستاد و فرمود: مگر شما در راه برادر من زحمت نمی کشید؟

 

یک آن یاد سید الشهدا علیه السلام افتادم و اشک توی چشم هایم حلقه زد.

 

خدا به من لطف کرد که سریع موضوع را گرفتم و فهمیدم جریان چیست.

بی اختیار شده بودم و نمی دانستم چه  بگویم. خانم، همان طور که رویشان آن طرف بود فرمودند:

 

هرکس که یاور ما باشد، البته ما هم یاری اش می کنیم.

 

 


+ نوشته شـــده در شنبه 93/2/20ساعــت 10:47 عصر تــوسط "کیان ایرانی* | نظر برچسب ها:
تفحص شهیدی که خون از پیکرش بیرون زد

جور وا جور

بگو عاشق نیستیم :

- انگار از آسمان آتش می بارید.به شهید غلامی گقتم: «گروه را مرخص کنیم تا اوایل پاییز که هوا خنک تر می شود، برگردیم»

گفت: «بگو عاشق نیستیم.» گفتم:«علی آقا!هوا خیلی گرم است.نمی شود تکان خورد.»

گفت: «وقتی هواگرم است و تو می سوزی، مادر شهیدی که فرزندش در این بیایان افتاده است،دلش می شکند و می گوید:خدایا بچه ام در این گرما کجا افتاده است؟ همین دل شکستگی به تو کمک می کند تا به شهید برسی.»

نتوانستم حرف دیگری بزنم. گوشی را گذاشتم،برگشتم و گفتم:«بچه ها،اگر از گرما بی جان هم شویم،باید جستجو را ادامه دهیم.» پس از نماز ظهر کار را شروع کردیم.تا ساعت نه صبح هر چه آب داشتیم،تمام شد.بالای ارتفاع 175شرهانی،چشم هایمان از گرما دیگر جایی درا نمی دید. به التماس نالیدیم: خدایا تورا به دل شکسته ی مادران شهید...

در کف شیار چیزی برق زد پلاک بود...

ادامه مطلب...

+ نوشته شـــده در سه شنبه 93/2/16ساعــت 11:28 عصر تــوسط "کیان ایرانی* | نظر برچسب ها:
   1   2   3      >